الملا فتح الله الكاشاني
25
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
يعنى به حد بلوغ رسد در كمال علم بود . فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ پس روى به خانه نهاد زن ابراهيم يعنى ساره فِي صَرَّةٍ در حالتى كه فرياد كننده بود و گويند مراد از كلمهء صرة اوه است يا يا ويلتى است كه در وقت تعجب ميگويند و گويند كه ساره بعد از شنيدن اين سخن گفت الليليا الليليا و اين كلمه در لغة ايشان در وقت تعظيم امور مستعمل بوده فَصَكَّتْ پس طپانچه زد بسر انگشتان وَجْهَها بر روى خود مقاتل و كلبى گفتهاند كه انگشتان جمع كرد و بر هر دو جبين خود زد و اين از عادت زنانست در وقت تعجب و گويند اين مژده كه شنيد حرارت دم حيض را بر خود يافت و بجهة حيا طپانچه بر روى خود زد وَ قالَتْ و گفت كه من عَجُوزٌ عَقِيمٌ پيرهزنى نازايندهام پس چگونه فرزند آرم و در رواية آمده كه او را نود و پنج سال بود و ابراهيم را صد و نود سال و ساره هرگز نزاييده بود چون وعده فرزند شنيد بسيار متعجب شد . قالُوا گفتند فرشتگان به او بعد از مشاهدهء تعجب از او كَذلِكَ همچنين كه بشارة داديم ترا قالَ رَبُّكِ گفته است پروردگار تو و ما از قول او خبر ميدهيم نه از بر خود إِنَّهُ بدرستى كه خداى هُوَ الْحَكِيمُ اوست حكم كننده بوجود ولد مر ترا يا محكم كار در آنچه اراده نمايد الْعَلِيمُ دانا بعقيمى تو و بجميع خفاياى امور و هر كه متصف به اين دو صفت باشد قول او حق و وعده او صدق خواهد بود و مرويست كه چون جبرئيل تعجب ساره بديد او را گفت نظر در سقف خانه خود كن چون نظر كرد ديد كه چوبهاى خشك كه در سقف خانه بود همه سبز شدند و ميوه بر ايشان ظاهر شد پس نزد اينحال اطمينان تمام در باب وجود ولد او را حاصل شد القصه چون ابراهيم بدانست كه ايشان فرشتگانند و فرود آمدن ايشان به اين هيئت مجموع جز بامرى عظيم نخواهد بود . قالَ گفت بايشان كه ايفرشتگان فَما خَطْبُكُمْ پس چيست كار بزرگ شما أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ اى فرستاده شدگان از نزد خداوند عالميان . قالُوا گفتند ايشان در جواب خليل الرحمن كه اى خليل پسنديدهء رب جليل إِنَّا أُرْسِلْنا بدرستى كه فرستاده شدهايم إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ بسوى گروه گناهكاران يعنى كافران چه كفر سر همهء گناهانست مراد قوم لوطند يعنى ما را بجانب گروه لوط فرستادهاند . لِنُرْسِلَ تا فرو فرستيم و نازل گردانيم عَلَيْهِمْ بر ايشان بعد از اهلاك ايشان و زير و زبر كردن شهر ايشان حِجارَةً مِنْ طِينٍ سنگ از گل مصنوع شده مراد طين متحجّريست كه بسبب پختن به حد صلابة حجر